نوشته : ل. ی. روینسکی
تلخیص و ترجمه:ارژنگ
یک هدف بزرگ به اراده ای قوی نیاز دارد.
میزان معینی از رشد اراده، خود پایه و اساسی برای به انجام رساندن برنامه خود سازی است به طوریکه پرورش اراده نه فقط هدف ترقی جنبه ای از شخصیت است. بلکه وسیله ای برای شکل گیری آن نیز می باشد. بگذارید در ابتدا شاخص های اساسی «رفتار با اراده قوی» را تحلیل کنیم آنهم بدین جهت که ماهیت اراده را به عنوان یک پدیده ویژه روشن نماییم. خیلی ها اراده را تحت عنوان «قدرت اراده» آنهم بشکلی غیر متبلور و حتی به عنوان نوعی ایجاز ادبی تفسیر می کنند. غالبأ ویژگی اساسی اراده به عنوان نهاد شعوری «رفتار» در نطر گرفته می شود. بنابرین هر فعالیت انسانی، از آنجا که درک هدفی را مسلم می داند، به عنوان یک اراده مورد ملاحطه قرار می گیرد. فعالیت شعوری فرد نباید با اعمال اراده اش یکسان شمرده شود. اغلب اتفقاق میافتد که فردی کاملا آگاه است که اشتباهی را مرتکب شده ولی بجای درس گرفتن از آن تمامی برنامه هایش را بهم زده و به گونه ای ضعیف الاراده رفتار میکند.
بسیاری بر این باورند که اراده را می توان با رفتار ارتجالی، اعمال نا آکاهانه کنترل ناشده هم سنگ دانست. اکثر روانشنا سان تأکید کرده اند که هم سنگ شمردن اراده قوی با رفتار ارتجالی، اشتباه محض است. در واقع در تخالف با رفتار ارتجالی، رفتار با ارادهء قوی، هدفمند، آ گاهانه و کنترل شده است. هم سنگ شمردن رفتار ارتجالی با اراده قوی معادل دست کم گرفتن نقش آگاهی در اراده قوی است.
تلاش برای هم سنگ شمردن ویژگی های رفتار با اراده قوی بر اساس جمله «من باید» در تخالف با جمله « من می خواهم»، آنهم بدون به حساب آوردن احساسات و مقام واقعی فرد، ما را به تفسیر صوری اراده رهنمون می کند. با چنین درکی از اراده باید رفتار یک فرد با اراده را که با احساس «من می خواهم وظیفه ام را انجام دهیم» به میدان می آید به عنوان رفتاری با اراده ضعیف به حساب آورد. باید تأ کید شود که وظیفه درونی یک فرد دقیقأ با آرزوی به انجام رساندن وظا یفش به طور آگاها نه مشخص می شود. فردی که تحت فرمان عمل اراده وادار شده تا بر تمنا ها یش که با وظیفه اش در تضاداند، چیره شود، د ر واقع بر آن، به عنوان نتیجه ای ا ز آرزوی مسلط و غالب برای انجام اراده، غالب می شود. در ضمن باز اشتبا ه است که اگر بخواهیم ویژکی های اراده را با جمله ای مانند « من باید» جدا و در تخالف با آرزوها ی فردی معین کنیم. وحدت وظیفه و آرزوهاست که اراده قوی فردی را مشخص میکند. گرچه چیرگی بر مانعی خارجی به خوبی اراده را توصیف می کند اما نشا نه اراده نیست چرا که ممکن است این عمل مشروط به عوامل دیگری غیر از اراده باشد، مثلا ممارست فیزیکی، مهارت ها، قابلیت ها و امثال اینها. بنا برین برای شناگری نا آزموده و بد، پریدن از تخته شیرجه مشکلاتی ایجاد می کند و البته انجام آن مستلزم اراده قابل توجهی است. اما یک شنا کر خوب به راحتی بدون اینکه در اینجا مسئله قدرت اراده در میان باشد با لذت تمام از روی تخته شیرجه می پرد. بد بختانه اراده یک فرد غالبأ بطور ظاهری و بر طبق نتایج بدست آمده مورد قضاوت قرار می گیرد. باید تأ کید شود که در عمل اراده بویژه نهاد شعوری به عنوان عامل بر انگیزنده، در پس رفتار با اراده قوی نقش بازی می کند. همانطور که هگل اشاره نمود، یک فرد با تسلیم به قوانین به عنوان ضرورت خارجی خشنود نمی شود. بلکه خشنودی را برای خویشتن از آن جهت می طلبد تا که اطمینان پیدا کند که آنچه که برای او ویژه است در واقع هدف است و آنچه که او باید انجام دهد تا به آن هدف برسد. تحقق هدف به عنوان انگیزشی در پس رفتار یک فرد، ویژکی برجسته رفتار با اراده قوی است.
غالبأ مرسوم است که گفته شود اراده ضامن سعادت و موفقیت در زندگی است. در واقع قدرت اراده یک فرد را قادر می کند که بر مشکلا ت فائق آید تا بتواند به هدف خود برسد؛ و این هدف است که معنی زندکی انسانی را معین می کند. فردی که کوشش می کند تا وظایف مهم را به انجام برساند و برنامه هایش را در عمل متحقق نماید و هر روز را به شیوه های مشتا قانه زندگی کند در واقع اراده اش را آبدیده می کند. در پرورش اراده چیزی که اول از همه مهم است، داشتن هدفی واقعی است که برای رشد «قدرت اراده» بطور کافی مؤثر باشد. باید پرورش اراده نتایج ویژه ای در رابطه با توانایی و تسلط یافتن فرد بر یکسری از اعمال را دارا باشد. یعنی سعی نمودن در جهت داشتن یک اخلاق خوب، زنده و خوش بینانه. کسانی بوده اند که با خود سازی به نتایج ویژه و استثنایی در زندکی دست یافتند. در تاریخ انسانی از این دسته افراد زیاد وجود داشته اند که با کار سخت و نظم اخلاقی پسندیده توانسته اند به آرزو ها و اهداف متعالی خویش دست یابند. پس برای ترقی کیفیات فردی باید برنا مه ریزی کرد تا بتوان به نتایج ویژه عملی دست یافت. البته نا گفته نماند که موفقیت بطور شانسی حاصل نمی شود و این خود بستکی به این دارد که آن فرد چه درکی از موفقیت دارد و چه را به عنوان هدف در زندگی خود انتخاب نموده است. جدا از اهداف فردی کوچک و موقتی، باید هر فردی هدفی متعالی داشته باشد تا به این طریق بتواند نا توانایی هایی که در سر راه تحقق هدف پیش می آید را به حداقل تنزل دهد. برای هر انسانی نائل شدن به هر نوع هدفی، حتی اهداف دور و دراز، نیاز به انجام وظایفی دارد که او را به آن هدف رهنمون می کند. اراده با فعالیت شدید و مشتاقانه در چیره شدن بر مشکلات است که تولد می یابد. مانند عضلات، اراده نیز با افزایش ثابت فعالیت و تمرین است که قوی تر می شود. البته این روند تمرین و فعالیت مستمر همیشه چیزی خوشایند نیست. زیرا انسان باید بر مشکلاتی چون خستگی، خود توجیهی و غیره چیره شود تا بتواند اراده اش را به خوبی پرورش دهد. این موراد ممکن است فرد را برنجاند ولی بعد که نتایج خوب و شایسته ای بدست آمد چندین برابر از کرده خود خشنود خواهد شد. پس پرورش اراده معادل است با کار سخت. ایمان یک فرد به توانایی ها و موفقیت ها یش بسیار مهمند. زیرا خوش بینی احساسات شاد و مثبت را تقویت کرده و در همان حال این دل و جرئت را به فرد می دهد تا بر مشکلات بیشتری چیره شود و بدین طریق اراده اش را آبدیده کند. البته غیر از خوش بینی ، باید هر فردی برای تعیین ویژه هدف خود امکا نات خود یعنی نقاط ضعف و قوت اش را بشناسد. تحقیقات نشان داده که «کند و کاو در خود» در سنین متفاوت جالب و مؤثر است. کما اینکه افرادی هستند که بجای بررسی دقیق و راستین اعمال خود، دست به تصمیم ها ی احساسی عجولانه ای می زنند و یا در رابطه با توانایی ها و امکانات خود مبالغه می کنند و یا آنها را دست کم می گیرند تنها به این خاطر که اشتباهات خود را به حد صفر برسانند.
مکانیسم انسانی پیچیده رفتار « با اراده قوی» بویسله آرزوها ی انسانی بر انگیخته می شود. « خود کند و کاوی» اراده این موضوع را پیش فرض می گیرد که یک فرد اهدافش را با تجربه واقعی از رفتارش و دلایل واماندگی و احتمالا اشتباهاتش مقا یسه می کند. به قول گوته: « هنگامیکه سعی کنی وظیفه ات را انجام دهی، خواهی فهمید که چه کرده ای». زمانی که انسان خود را با دیگران مقایسه می کند، در واقع گامی برداشته در جهت شنا خت خویش.
در اینجا بد نیست اندکی در مورد نفش شهوات و احساسات شدید و آتشین و رابطه اش با اراده صحبت کنیم. شکی نیست که شهوات و احساسات تند و آتشین باید تحت درجه معینی از کنترل آگاهانه قرار داشته باشند. در غیر این صورت انسان اسیر و برده احساسات خود خواهد شد و اعتماد به نفس را در رابطه با اراده اش از دست خواهد داد. و در عین حال فعالیت ها یش تحت تساط تمایلات ضمیر نا خود آکاهش قرار خواهد گرفت. در این رابطه ژان ژاک روسو بر نقش کنترل آگاهانه بر شهوات و احساسات تند و آتشین تأکید کرد. به عقیده وی تمامی شهوات و احساسات تند فقط زمانی خوب هستند که تحت کنترلمان باشند. در غیر اینصورت آنها بدند. البته عقیده ژان ژاک روسویک جانبه است. زیرا احساس غضب برای ظلم هر چند کنترل آگاهانه بر آن داشته باشیم باز چیزی شریف و ستوده نیست. عقیده ولتر در این رابطه جامع تر است. وئ می گوید که شهوات و احساسات تند و آتشین مانند باد است که با برخورد به بادبان کشتی آ ن را به حرکت در می آورد، آنهم بادی که در واقع بعضی اوقات کشتی را غرق می کند. لیکن بدون باد همیشه کشتی آرام بر روی آب شناور خواهد بود. منظور ولتر اینست که شهوات و احساسات تند و آتشین هر فردی باید او را بر انگیزد تا به اهداف با ارزش و مفید شخصی و اجتما عی نائل شود. عادات یک فرد، که پایاترین اسکلت و چهارچوب شخصیتی اش را می سازند، می توانند حرکت یک فرد را به سوی هدفش بهبود بخشد. البته بعضی از عادات نه فقط این حرکت را بهبود نمی بخشند بلکه موجد ایستایی روحی و روانی آن فرد می شوند. بنابراین چنین عاداتی را باید عوض کرد و سعی نمود عاداتی خوب و پویا را جانشین آنها کنیم. اگر فردی از نقا ط ضعف و قدرت خویش آکاه باشد بهتر می تواند به خود پرداخته و در راستای بهبود کیفی شخصیت خویش از خود انتقاد کند. در حالتی که وی به اعمال خویش از دید انتقادی نکاه کند، بهتر می تواند در جهت جلای شخصیت خویش حرکت کرده و از این طریق اراده خود را قوی تر سازد. در واقع شخصیت یک فرد در عمل است که شکل میگیرد و خود توجیهی که حاصل عادات بد است، سدی است در این شکل گیری. زیرا خود توجبهی نشا نه تفکر حقیرانه و بسته است؛ و واقعأ عامل باز دارنده ایست در جهت ترقی شخصیت و در عین حال بزرگترین مانع است در جهت خود سازی. این سیسرو بود که در این رابطه گفته است: « هر فردی مرتکب اشتباه می شود ولی کسی که روی اشتباه خود پا فشاری می کند آدم احمقی است.» در حقیقت یک سرشت و نهاد خوشبین، قوی و ثابت قدم باید با یک تفکر مترقی پیوند داشته باشد و تحت کنترل آکاهانه قرار داشته باشد. خود سازی یک شخصیت بطور هماهنگ مترقی، نیازمند رشد مستقل خرد فردیست. اکنون این سؤال مطرح است که چگونه می توان شاخص های اساسی فعالیت ذهنی افراد را بهبود بخشید. البته پیش شرط اساسی بهبود این شاخص ها نیاز به حجم مناسبی از دانش دارد. اما باید توجه داشت که دانش به عنوان جزئی از فعالیت ذهنی معادل خرد یک فرد نیست. این مهم است که بدانیم دانش برای مدت طولانی به عنوان مترادف خرد بکار برده شده است. مثلا در قرن هیجدهم حتی دانشمندان باور داشتند که « هر چه فردی بیشتر بداند، خردمند تر است». هیچ شکی نیست که بسیاری از افراد از تجربه رابطه با دیگر افراد در می یابند که دانش به خودی خود بیان کننده خردمند بودن کسی نیست. نویسنده چک «کارل چاپک» با طعنه در این مورد اشاره نموده که: « یکی از عظیم ترین فلاکت های تمدن احمقان تحصیل کرده اند». زیرا در صورتی که دانش علمی، فردی را خردمند نکرده باشد، غالبأ غرگی و تکبر وی را موجد شده است.
دانش بطور مؤثر در فعالیت های انسان مورد استفاده قرار می گیرد در صورتیکه در بکار کیری روش های عام فعالیت تفکری مانند تحلیل، ترکیب، استدلال است که سیستم کاملی از اعمال منطقی در یک رشته ویژه ای، زنجیر وار به مرحله اجرا در می آیند:
1.تعریف مسئله عینی که باید اثبات شود؛ تمیز شاخص های اساسی آن، وجود یا عدم وجود چیزی که نیاز به استدلال دارد. 2. تأسیس روابط درونی شاخص های تمیز داده شده و تبعیت دو طرفه آنها 3. استنتاج 4. نتیجه از براهین که بطور مناسب با مجمو عه اهداف استدلال مطا بقت داشته باشد.
با تسلط بر شیوه استدلال منطقی عام، هر فردی قادر خواهد شد تا براهینش را به درستی بر اساس شرایط ویژه و بر طبق نوع اثبات مستقیم، غیر مستقیم ، اثبات استقرائی یا قیاسی تبیین کند. بدین طریق قدرت تفکر انسان عمیق تر و انعطا ف پذیر تر می شود و به درجه با لا تری صعود می یابد. در تخالف با ذهن فعال، ذهن تنگ نظر مشخصه افرادیست که گیر عقا ید مرسومند. قطب مثبت کیفیت های فردی با قطب محدودیت و تنبلی ذهنی در تضاد است. باید تذکر داده شود که از کیفیات مثبت ذهن، جنبه خلاق بودن آنست. در واقع خلاقیت بوده است که کشفیات علمی را سبب شده است. در عین حال ورای جزیره تفکر انسانی، تاریکی و حزن تردید و نا معلومی قرار دارد که باید عمق پیمایی شود؛ و این توسط عنصر «تصور» شدنی است. در واقع «تصور» به بشرییت یاری می کند تا وی به ماورای حدود و کران های دانش مرسوم و آنچه بدست آورده شده، صعود نماید.لنین معتقد بود که این کیفیت تصور شدیدأ با ارزش است. اشتباه محض است اگر که خیال کنیم فقط شاعران نیاز به تصور کردن دارند. این یک پیش داوری احمقا نه است! حتی ریاضی دانان به آن نیاز دارند. بدون وجود عنصر تصوری، انسان هرگز قادر نبود حساب دیفرانسیل و انتگرال را کشف کند. « تصور کردن» دارائی بسیار با ارزشی است.
این نوع «تصور» بر اساس مهمیز هیجانی- احساسی بالائی از فعالیت ذهنی است. این هیجانات تصور انسان را بر می افروزد و به وی کمک می کند تا بدرون «ناشناخته» عمیق تر نفوذ کند. یکی از روانشناسان بزرک «روبین اشتاین» در این مورد کفته است: « تفکر خود به عنوان یک روند ذهنی واقعی، وحدتی از عناصر عقلانی و هیجانیست، در صورتی که هیجانات وحدتی از عناصر هیجانی و عقلانیند». بنا بر این رشد تفکر انسانی دقیقأ با تعمق بیشتردر رابطه بین عناصر عقلانی و هیجانی مشخص می شود. هر چه انسان بتواند بیشتر به درون هستی پدیده نفوذ کند، تأ سیس بستگی های گوناکون بین شخصیت اش و جهان واقعی بطور وسیعی مفهوم شخصی اش را از آن پدیده گسترش می دهد. در روند «رشد» عقلانی، احساسات عقلانی شروع به تبلبور می کنند. باید تذکر داده شود که حتی ارسطو به احساسات عقلانی به عنوان جزئی از خرد می نگریست. وی معتقد بود که احساس «حیرت» باعث می شود که مردم «بطور فلسفی» با مسائل بر خورد کنند؛ و اینکه خود احساس «حیرت» نیز در روند تفکر دستخوش دگرگونی می شود.
دکارت فیاسوف فرانسوی مفهوم ویژه ای برای «احساس حیرت» قائل بود. وی در رساله اش « در باب شهوات روح» تأکید کرده که «بهت و حیرت» جزء اولین شهواتند و کسانی که تمایل طبیعی به سوی چنین شهوتی نداشته باشند معمولا جاهلند. در کنار احساس بهت و حیرت ، دکارت مفهوم شک را جای می دهد. وی معتقد بود که شک به عنوان نتیجه ای از شناخت حاصل می شود و بطور کلی شاخص روند تفکر است. باروخ اسپینوزا در رساله اش تحت عنوان « بهبود فهم، اخلاق و ارتباط» علاوه بر در نظر گرفتن احساس شک به عنوان نتیجه ای از شناخت، معتقد است که احساس «اطمینان» هم در روند تفکر حائز اهمیت می باشد. وی در این رابطه می گوید: « اطمینان نشاطی است که از ایده چیزی در گذشته یا آینده، از جایی که تمام علت های شک بر طرف شده باشد، نشأت بگیرد». یکی از متفکران بزرک قرن نوزدهم آلکساندر هرتسن در این رابطه می نویسد: « روند شناخت تحت نفوذ احساسات شک، اطمینان، بی اعتمادی، ترویج، زحمت خلاقیت، شوق، درد و امثال اینهاست. چه کسی می تواند اولین دانه شک را که به درون روحش راه یافت و همچنین شهامت تحقیق را فراموش کند...».
یکی دیگر از شیوه های بسط امکانات خلاقیتی و علایق شناختی انسان، خود آموزیست. خود آموزی نه فقط رشد میزان تحصیلی و آموزشی فرد و تسلط بر دانش را سبب می شود بلکه وسیله ای برای خود سازی خلاقیت عقلانیست. شخصی که شروع به خود آموزی می کند باید چگونگی کار بر خود را بطور هر چه مؤثرتر سازمان دهد و وسایل مناسب آن را بیابد. در ضمن وی می تواند با مطا لعه زندگی و فعالیت های دانشمندان، هنرمندان، موسیقی دانان و بطور کلی کسانی که خلاقیت و تهور فکری، تصوری غنی و دانشی عمیق، وسیع و گوناگون داشتند، وسایل و شیوه های سازمان دادن روند خود آموزی را به محک بزند.
Ingen kommentarer:
Send en kommentar