بسیاری از فلاسفه مثل توماس کوهن دنبال گریزگاهایی برای اثبات گرایی (پوزیتویسم) می گردند تا بتوانند در تمامی جهات و یا در مسائل و موضوعات کلیدی از آن دفاع کنند. چنین برنامه هایی بوسیله عقل گرایی انتقادی کارل پوپر، ایمر لا کاتوز، پاول فیر آباند، واقعیت گرایی علمی (انتقادی) ویلفرد سلرز، ج. اسمارت، ماریو بونگه و روند تاریخی توماس کوهن، جوزف آگاسی، استفان تو لمین و دیگران به معرض نمایش در آمدند. اما پیشرفت سریع علم هر چه بیشتر تناقضات این برنامه ها را آشکار می نما ید. نظریه کوانتوم، نظریه نسبیت و سیبر نتیک پا یه های فکری تجر به گرایی را رد می کند. و درست به همین دلیل است که فلا سفه معاصر تنزل دانش نظری را به دانش تجربی رد می کنند. در عوض واقع بینی علمی به عنوان روند فلسفی، علم را بویژه تنها منبع مادی برای تحلیل فلسفی و مفاهیم عام میداند. امروزه کسی نمی تواند نقشی را که پو پر در رابطه با علم و فلسفه بازی کرد، انکار نما ید.هد ف این سلسله مقالات نقد پوپریسم و عقل گرایی انتقادی است. اما بیشتر از همه نقد وی از تا ریخیگر ی است که مورد بحث می با شد. معرفی نقد وی از تاریخیگر ی بدون درک نظریات وی در رابطه با متدولوژی علمی امکان پذیر نیست. ولی در اینجا سعی می کنیم که تا آنجا که مقدور است وارد مسا ئل پیچیده فلسفی نشویم. آثار اساسی کارل پو پر دررابطه با تاریخ و علوم سیاسی عبارتند از : 1. فقر تاریخیگری 2. جامعه باز و دشمنانش در دو جلد. در اینجا باید اشاره کنیم که نقد پو پر از تاریخیگری بر پایه تعریفش از تاریخیگری بنا شده که بر مبنای این تعریف نظرییات خود را بسط می دهد. پوپر تاریخ را گاهشماری از وقایع میداند حا ل می خواهد این وقایع سیاسی باشند یا اجتماعی. وی اشاره می کند که تاریخ با "علا قه اش" به وقایع منفرد، واقعی وویژه مشخص می شود نه با قوانین عام. اگر خوب به تحلیلات وی در این مورد توجه کنیم در می یابیم که کلمه "علاقه" نقش قاطعی رادر دید گاهش از تاریخ بازی میکند. عقیده وی در این رابطه کاملا شبیه به عقیده فیلسوف نئو کانتیست هاینریش ریکرت است. وی معتقد بود که موضوع اصلی تحقیق تاریخی، انسان به مفهوم عام ایزوله شده از جامعه نیست بلکه انسان به عنوان وجود اجتماعی است که علاقمند است در متحقق کردن ارزش های اجتماعی. به عبارت دیگر از دیدگاه وی "فرهنگ" موضوع اصلی تاریخ است و علاقه تاریخی تنها بوسیله سیستمی از ارزشها تبیین میشود نه بوسیله سیستمی عینی. تنها اشکالی که پوپر ازریکرت میگیرد اینستکه میگوید وی معتقد به یک تاریخ ترقی نوع بشر بود در صورتی که باید از "تاریخها" صحبت کرد. مثلا "تاریخ صنایع"، "تاریخ سیاسی"، "تاریخ علم و اختراعات و .....پوپر معتقد است که ما تاریخ "بطورکلی" نداریم. اکنون ببینیم پوپر تا ریخیگر ی را چگونه تعریف میکند. وی میگوید: "با تاریخیگری مقصودم برخوردی به علوم اجتماعی است که هدف اصلی خود را پیش بینی تاریخی فرض میگیرند. و آنکه این هدف قابل حصول است با کشف ریتم ها یا الگوها، قوانین یا جریانهایی که زمینه تکامل تاریخیند".
علاوه بر این پوپر معتقد بود که نمیتوان جامعه را به صورت یک کل در نظر گرفت چرا که از لحاظ متدولوژیکی این طرز عمل غیر ممکن است. و آنکه تعریفی که تاریخیگر از تاریخ دارد بی مفهوم است. زیرا هر نوع تحقیق فقط با جنبه های منتخب موضوع که مورد علاقه است، سر و کار دارد. پوپر معتقد بود که ما هرگز نمی توانیم بدین گونه پیا مبر گونه آینده را پیش بینی کنیم. و به این دلیل است که پوپر می گوید در تاریخ قانونی وجود ندارد و باز به همین دلیل است که میل، هگل و مارکس را تاریخیگر مینامد. البته نوک حمله نظریات وی مارکسیسم و کمونیسم است و ریشه این حمله را می توان از اتو بیو گرفی اش(1) دریافت. وی در آنجا اشاره میکند که زمانیکه هفده سال داشته خودش را کمونیست می دانست اما خیلی زود تحت تاثیر حادثه ای که در وین اتفاق افتاد ضد کمونیست شد. خودش از حادثه به صورت زیر یاد می کند: در وین در طول تظاهر ات به سوی سوسیالیست های جوان غیر مصلح که قصد کمک به فرار بعضی از کمو نیست ها را که در ایستگاه مرکزی پلیس دستگیر شده بودند را داشتند تیر اندازی شد و چندین سوسیالیست جوان و کارگر کمونیست کشته شدند. پس از این حادثه پوپر خود اذعان می کند که شروع کرد به بررسی انتقا دانه مارکسیسم آن هم با بصیرت پوپری. پس از این مطالعات پوپر به این نتیجه رسید که چنین تئوری علمی نیست.
ما پوپریسم را به سه دوره تقسیم می کنیم و آنها رابه ترتیب با پوپر 1، پوپر 2، و پوپر 3 نشان می دهیم(همچنین به 2 مراجعه کنید). پوپر 1 معتقد است که داده ها به اندازه ی کافی وجود ندارند تا بتوانند ثابت کنند که یک نظریه اشتباه است. در آن زمان (1920) پوپر به پوپر 1 معتقد بود، اما در این باره حتی کلمه ای به چاپ نرساند. پوپر 2 با کتابش تحت عنوان "منطق تحقیق"(3) شنا خته می شود که اولین بار به زبان آلمانی (1934) و بعدها (1958) به زبان انگلیسی تحت عنوان "منطق کشف علمی"(4) به چاپ رسید. لا کاتوز، پوپر2 را "باطل گرای خام" و پوپر 3 را "باطل گرای خبره" می نامد. تفاوت ویژه ما بین پوپر 2 و پوپر 3 این است که پوپر 2 را باید فقط به عنوان رابطه ی بین یک نظریه و مشا هدات پیش چشم داشت. در صورتی که پوپر 3 در رابطه بین حد اقل دو نظریه و مشا هدات است. لا کاتوز در مقاله اش تحت عنوان "باطل ساختن روش شناسی برنا مه های تحقیق علمی"(5)، در مورد پوپر واقعی می گوید:"وی هنوز ُباطل ساختنُ را به عنوان ما حصل یک دوئل ما بین نظریه و مشاهده تعبیر می کند". در همان جا باز می گوید " پوپر هرگز در جزئیات تشریح نکرده است که روش یک پژوهش را که بوسیله بعضی از گزاره های اساسی پذیرفته شده ، ممکن است نتوان حذف کرد. از این رو پوپر واقعی تشکیل شده از پوپر 2 همراه با بعضی عناصر پوپر 3. در اینجا بیشتر از پوپر 2 و پوپر 3 سخن می گوییم یعنی از کتاب " منطق کشف علمی". پوپر معتقد بود که اپیستمولوژی(معرفت شناسی) علمی باید بوسیله نظریه ی روش علمی شناخته شود. پوپر در کتابش "منطق کشف علمی" ص 15 میگوید :" مسئله مرکزی شناخت معرفت همیشه و هنوز رشد معرفت بوده و هست." این جمه نیز مانند دیگر جملات پوپر ما را دچار ابهام می کند و این پرسش رامطرح می سازد که آیا تنها وظیفه ی معرفت شنا سی اختراع قوانین و دستورات روش شناسانه است تا رشد معرفت را تسریع کند، یا آن وظایفی است که پیامدهای روش شنا سانه ی مستقیم داشته باشد؟
می دانیم که شنا خت هرروش علمی اصول شناخت معرفت را شامل می شود. اما آیا معرفت شناسی را میتوان به روش شناسی تنزل داد؟ به هیچ وجه روشن نیست که معرفت شناسی و یا کل روش شناسی که او به آن معتقد است، چه نوع معرفت شناسی را شا مل می شود؟ پوپر اعتقاد دارد که نظریه ی روش، تا زمانیکه ماورای تحلیل منطقی مطلق روابط میان گزاره های علمی است، با انتخاب روشها در رابطه است.
یعنی نظریه ی روش باید با تصمیم گیریها ، در مورد شیو ه ی گزاره های علمی در رابطه باشد. این تصمیم گیریها بر اساس هدفی است که ما از میان هدفها انتخاب می کتیم، واین برای "معیار مرز نمایی " امری بسیار مهم است. پوپر در ص 40 از کتا بش می گوید " قابلیت باطل شدن یک روش معیار مرز نمایی است". یعنی مرز نمایی بین علم و متا فیزیک. و زمانی که این پرسش مطرح می شود که دلیل طرح یک چنین معیاری چیست؟ او پاسخ می گوید:" تنها علت طرح معیارم از مرز نمایی "مفید بودن" آن است. مفید بودن برای چه؟ پوپر می گوید که اگر دانشمندان تعریف او را از علم بپذیرند، آنگاه سرعت رشد علم بیشتر از هر مو قعی خواهد شد! اما هیچ جوابی به این پرسش داده نمی شود که چرا ما می خواهیم معرفتان یا علم سریع تر رشد کند.
پوپر در پاسخ به این پرسش که قوانین روش علمی چه اند و چرا به آنها نیاز داریم، می گوید:" بسیاری چون اثبات گرایان، علم تجربی را به عنوان نظام گزاره هایی که در یک محک منطقی مشخص صدق می کنند، مانند "با معنا بودن" یا "قابل تائید شدن" قرار می دهند. اما پاسخی را که من به آن باور دارم ،این است که مشخصه ی گزاره های تجربی را در قابلیت تجدید نظر ، یعنی در آن واقعیتی که آنها را می توان نقد کرد و گزاره های بهتری جانشین آنها کرد، باید در نظر گرفت"(6). در همان جا می گوید:" کا ملا حاضر به پذیرش این مطلب هستم که تحلیل ناب منطقی نظریه ها، برای کا وش که چگونه آنها متغیر می شوند یا پیشرفت می کنند، لا زم است".پوپر معتقد است سیستمی ما نند مکانیک کلا سیک ، ممکن است تا هر درجه ای که بخوا هید علمی باشد، ولی احکام جزمی بسیاری وجود دارند و تا زمانی که بطور قطعی رد نشده اند علیه "انتقاد" سود می جویند. پوپر می گوید که تا کنون هیچ نظریه ای بطور قطعی رد نشده است، زیرا همیشه این امکان وجود دارد که بگوییم نتایج تجربی معتبر نیستند، یا اختلا فاتی که میان نتا یج تجربی و نظری وجود دارند، صوری اند. او معتقد است که در مبارزه بر ضد تئو ری نسبیت انیشتین ، این هر دو دلا یل در حما یت از مکا نیک نیو تنی بوده و بطور مشابه در حوزه عاوم اجتماعی قرار دارند. و استد لال میکند که اگر شما در عاوم تجربی بر اثبات مدلل و استوار پای فشارید، هرگز سودی از تجربه نخواهید برد و هر گز از آن درس نخواهید گر فت که چه اشتباهی ا مرتکب می شوید. بنا بر این اگر علم تجربی را دقیقا توسط ساختار صوری یا منطقی اش مشخص کنیم، قادر نخواهیم بود که آن مشکل مرسوم متا فیزیک را که در بالا بردن یک نظریه علمی منسوخ به یک حقیقت بی چون و چرا منتهی می شود، به کناری گذاریم. پوپر می گوید:" دلایل من برای این که بگویم علم تجربی چگونه باید مشخص شود، این است که علم تجربی باید با روش هایش یعنی بوسیله رفتارها در رابطه با روش های علمی ، بوسیله ی آنچه که ما با آنها و برای آنها میکنم، مشخص شود."(7)
اما ببینیم پوپر در این مورد تا چه حد حق دارد. پوپر معتقد است که " قوانین روش شناسانه را باید به عنوان قرار داد ها در نظر گرفت". به عبارت دیگر این قوانین معیار هایی هستند که شما می توانید بوسیله آنها بحث کنید و تصمیم بگیرید تا خود را قانع سازید، اما نه بصورت مطلق بلکه بطور آزمایشی . خود پوپر معتقد است که قوانین یا نظریه های علمی "قابل با طل شدن" هستند. اما آیا پوپر خود هیچ نظر ویژه ای بر این مبنا که در کجا باید بین "با معنی بودن" و "بی معنی بودن" مرزی تعدیین شود، دارد؟ پا سخ مثبت است،ولی با یک مفهوم منفی. چرا که پا سخ او اینست که باید این مطلب را به عنوان موضوع چگونه ایجاد کردن یک قرار داد مناسب، در نظر گرفت!
اصل "قابل تأیید بودن" را پوپر به صورت زیر تعریف می کند:" اگر هیچ شیوه ای برای تعیین این که یک گزاره صحیح است یا نه، وجود نداشته باشد، آنگاه آن گزاره هیچ معنا یی نداد." فر د ریش وایز من معتقد بود که معنی یک گزاره خود دلیل بر تأیید آن است. اما پوپر به گونه ای دیگر با اصل "قابل تأیید بودن" برخورد می کند وآن را اصلی می داند که علم را بی معنی می کند.
موریس شلیک نیز معتقد است که یک گزاره حقیقی باید مستعد تصدیق قطعی باشد. پوپر در مقاله ای تحت عنوان "سه دید گاه در رابطه با معرفت انسانی" عقیده ی شلیک را مورد انتقاد قرار داده و می نویسد که نظریه ها هرگز از طریق تجربی تصدیق نشده اند و باید روشی را تحت عنوان تجربی یا علمی بپذیرم، که در همان زمان مستعد آزمایش شدن بوسیله تجربه باشند، و تلویحا این مطلب را می رساند که معیار مرز نمایی یک روش "قابل تأیید بودن" نیست، بلکه " قابل باطل شدن" آن است. در حالی که باید امکانی برای یک روش علمی و تجربی فراهم باشد تا بوسیله تجربه رد گردد. منظور پوپر از " قابل باطل شدن" این است که دو نوع گزاره ی کا ملا با معنی را باید از هم جدا کرد، یعنی " قابل باطل شدن" و " غیر قابل باطل شدن". طبق نظر پوپر علم از گزاره های عام تشکیل میشود و این که اصل " قابل تأیید شدن" علم را بی معنی میکند، رابطه بسیار نزدیکی با انتقادش از اصل استقراء دارد. تمایز بین گزاره های عام و جزء نقش ویژ ه ای در اصل پوپری " قابل باطل شدن" بازی میکند. او در جایی میگوید:" گزاره های جزئی شا مل مفاهیم عام اند که آنها هم به نوبه ی خود شا مل گزاره های عام می شوند" . در همان جا نیز میگوید ": هرگز نمی توان قوانین را تصدیق کرد. نخستین چیزی که باید به آن توجه شود، این است که پوپر در هیچ یک از آثارش به این پر سش که آیا گزاره های جزئی، که شامل جملات عام نیسند از تجربه مشتق شده اند یا نه، پاسخی نمی دهد. مثلا در رابطه با گزاره هایی چون " این عمر خیام است." در جایی دیگر او بطور غیر مستقیم می گوید که مفاهیم عام را نمی توان بر اسا س مفا هیم فردی تعریف کرد. پس می توان نتیجه گرفت که مفا هیم فردی را هم نمی توان بر اساس مفاهیم عام تعریف کرد. یعنی پوپر نمی تواند گزاه های جزئی را بدون در نظر داشتن مفاهیم عام به گزاه های جزئی شامل یک چنین مفاهیمی تنزل دهد. نقطه ضعف پوپر در رد کردن اصل استقراء در همین جاست. چه کسی می تواند نقش اصل استقراء را در کشفیات علمی انکار کند. حدود صد سال پیش بوسیله اصل استقراء کشف شد که عنکبوت حشره است( ریا ضیات،محتواو .....، نوشته آ.د.آلکسا ندروف، کلمو گروف.... ترجمه پرویز شهر یاری. در این کتاب بطور مبسوط در مورد نقش استقراء در کشفیات نجومی بحث شده است.). باید گفت استقراء واستنتاج بطور لزوم همان قدر به یکدیگر تعلق دارند که ترکیب و تجزیه (فر دریش انگلس، دیا لک تیک طبیعت). به همین طریق می توان گفت که معیار " قابل باطل شدن" و " قابل تأیید شدن" نیز از یکد یگر تفکیک نا پذیرند و اینها شیوه های ویژه ی محک زدن نظریه های علمی اند. همان طور که جوزف آگا سی در مقا له اش تحت عنوان "اصالت فلسفه پوپری علم"(8) متذ کر شده ، ویلیا م وول در کتابش تحت عنوان "فلسفه علوم استقرایی ..." به روشنی اعتقاد خود را به معیار " قابل باطل شدن" نشان داده است. اما چیزی که وول به آن معتقد است با معیار پوپر تفاوت دارد. وول معتقد به معرفت قطعی است و " قابلیت باطل شدن" برای او شیوه ی معتبری است برای کشف این معرفت. در صورتی که پوپر با " قابلیت باطل شدن" به ما می گوید که چگونه معرفت می تواند رشد پیدا کند آن هم علی رغم این واقعییت که هیچ معرفت قطعی وجود ندارد. پوپر اصولا معتقد به وجود معرفت کا ملا معتبر نیست. این مطلب به روشنی تفکر بغایت شک گرایانه و متزلزل او را در رابطه با نظریه ی روش علمی نشان می دهد و همین شک گرایی آگنوستیسسیستی (لا ادری گری)(9) نقطه عزیمت او در نقد ش از تاریخیگر یست. باید در نظر داشت که رد هیومی استقراء یعنی در غلطید ن در لا ادری گری.
منا بع
1. k. Popper, unended Quest; An Intellectual Autobiography 1976.
2. I. Lakatos, Falisification and the methodology of scientific research programmes, pp. 91-196. In “Crtiticism and the growth of knowledge2, ed. By I. Lakatos and A. Musgrave. Cambridge.
3. K. Popper, Logik der Forschung, 1934.
4. K. Popper, The logic of scientific discovery, 1959.
5. I. Lakatos, p. 181.
6. K. Popper, The logic of scientific discovery, p. 49, 1959.
7. K. Popper, The logic of scientific discovery, p. 50, 1959.
8. J. Aggasi, The novelty of Popper’s philosophy of science, in ”International philosophical quartely. VIII (1968), pp. 442-64.
9. از واژه یونانی اگنوسنوس به معنای غیر قابل شنا خت مشتق شده است. بر اساس این نظریه، انسان قادر به شناخت ماهیت اشیاء نیست. هیوم و کانت از فلاسفه کلاسیک هوادار این نظریه هستند.
ادامه دارد
Ingen kommentarer:
Send en kommentar